دشوار، سخت، مشکل
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dدسترسی دشوار
زمین دشوار برای عبور، زمین ناهموار
شکست، انکسار، پراش
پخش کردن، پراکندن، منتشر کردن، پخش شدن، پراکنده شدن، منتشر شدن، پخش شده، منتشر شده، اشاعه یافته، پراکنده
درخشندگی در اثر انتشار نور
نورپراکنده (غیر متمرکز)
روشنایی پراکنده، نورپردازی پخش شده (غیر متمرکز)
انعکاس پخش شده، بازتاب پراکنده
پخشکننده نور
پخشکننده انعکاسی، پخشکننده بازتابی
نورافشان، پخشکن (نور)
اندازهگیر میزان انتشار، اندازهگیر میزان پخش، انتشارسنج
پخش (نور)، اشاعه، انتشار (خبر)، پراکندن
نورگستری، پخش نور
خلاصه، چکیده، هضم کردن، فهمیدن، درک کردن، تنظیم کردن، مرتب کردن، تحمل کردن، قبول کردن