ایستگاه سرپوشیده (سقف) [اتوبوس و تراموا]
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sبدون سرپناه
حفاظ، سپر، زره حفاری (تونل)، جدابند (گودبرداری)، سپر محافظ، محافظت کردن، حفاظت کردن، حفاظ گذاشتن، حمایت کردن
سپر زهکشی
سپرکوبی
تغییر، دگرگونی، جابجایی، نقل مکان، شیفت، نوبت، راهحل، چاره، جابجا شدن، نقل مکان کردن، جابجا کردن، تغییر مکان دادن، کار عوض کردن
کشتی، با کشتی فرستادن، با کشتی حمل کردن، ارسال کردن، فرستادن، حمل کردن، سوار کشتی شدن، با کشتی سفر کردن
محموله، بار، حمل، ارسال، حمل با کشتی (کالا)
کشتیرانی، ناوگان دریایی، کشتیها، حمل با کشتی، هزینه حمل با کشتی
خط کشتیرانی
استان، ایالت (در بریتانیا)
تکان، شوک الکتریکی، برقگرفتگی، ضربه، برخورد، تصادم، کوبش، تکان دادن، شوک وارد کردن، تصادم کردن، برخورد کردن
ضربه (برخورد) از جلو
برخورد از عقب
مقاومت نسبت به ضربه
ضربه جانبی، برخورد از پهلو