تیر چراغ برق، تیر روشنایی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۲۶۰ مدخل · حرف Lتکنیسین نورپردازی، متخصص روشنایی
لامپ روشنایی
سبک، نرم، کم، به نرمی، آرام، به آرامی، با ملایمت
روسازی دارای ترافیک سبک
روشنی، روشنایی، سبکی، نرمی
برق، آذرخش، صاعقه
چراغهای ترافیکی
سبک، کموزن، بیاهمیت، معمولی، متوسط، پیشپاافتاده
بتن سبک
موتورسیکلت سبک
چوبی، از جنس چوب، چوبسان
گیاهان چوبی (چوبدار)
شبیه، مثل هم، همانند، مشابه، دوست داشتن، علاقه داشتن، ترجیح دادن
احتمال
آهک، آهک زدن، آهکی