مکرر، پیاپی، پیدرپی، پشت سرهم
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rبارگذاری مکرر
تخلف مکرر، تخلف پیدرپی
تکرارکننده، ساعت زنگدار، دستگاه رله، دستگاه تقویتکننده (برق)
متخلف حرفهای
توضیح تکمیلی
(شخصی که تخلفش را تکرار میکند.)
تابلوی یادآوری، تابلوی تکراری
تکراری، مکرر، یکنواخت
بارگذاری تکراری
سر جای خود برگرداندن، جایگزین شدن، جایگزین کردن، جانشین کردن، عوض کردن
تعویض، جایگزینی، جانشینی، جانشین، جایگزین، عوض
جایگزینی بخش آسیبدیده
جواب، پاسخ، جواب دادن، پاسخ دادن
کارت پاسخ، پاسخنامه
گزارش، شرح، خبر، گزارش دادن، شرح دادن، مراجعه کردن، اطلاع دادن، خبر دادن، اعلام کردن
گزارش تصادف، گزارش حادثه
گزارش کار، گزارش فعالیت