ترافیک درونمنطقهای
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iسفر درون ایالتی، سفر درون استانی
سفر درون ناحیهای
عرضه کردن، آوردن، ارایه کردن، معمول کردن، رایج کردن، رواج دادن، مطرح کردن، تقدیم کردن، بردن (لایحه)، معرفی کردن، وارد کردن، گنجاندن، آغاز شدن
عرضه، ارایه، اشاعه، ترویج، تقدیم (لایحه به مجلس)، معرفی، مقدمه، پیشدرآمد، پیشگفتار
سروصدای مزاحم
تجاوز، مزاحمت، دخول به زور، ورود بدون اجازه
مزاحمت بصری، مانع دیداری
بیاعتبار، بیارزش، بیمار، علیل، معلول
خودروی ویژه معلولین
اختراع کردن، ابداع کردن، ساختن
اختراع، ابتکار، ابداع، خلاقیت، قدرت ابتکار
مخترع، مبدع، ابداع کننده
صورت، ریز، فهرست، سیاهه، لیست، فهرست کردن، صورت کردن، صورتبرداری کردن (اثاثیه، کالا و ...)
وارونه کردن، معکوس کردن، واژگون کردن، برعکس کردن، وارونه شدن، برعکس شدن، معکوس شدن، واژگون شدن
کف، قعر (آّرو، لوله، تونل)، معکوس کردن، برگرداندن، وارونه کردن