شمع، شمعک، ساحل، کرانه، خشکی، شمع زدن، شمعک زدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sتایپیست تندنویس
شمعکوبی، شمعبندی، شمعکزنی
کوتاه، کم، اندک، ناگهان، یکمرتبه، بیمقدمه
کوتاه مدت، کوتاه برد
پیشبینی کوتاه مدت
کوتاه مدت، برای مدت کوتاه
وام کوتاه مدت
پارک کردن به مدت کوتاه، توقف کوتاه مدت
پیشبینی کوتاه مدت
مطالعه کوتاه مدت
میانبُر، راه میانبُر، راه کوتاه
ایستگاههای با فاصله کم
توقف کوتاه مدت
کوتاه مدت
کمبود، کسری، کم