سوار کشتی/ هواپیما کردن (مسافر)، بار کشتی / هواپیما کردن (کالا)، بار زدن، با کشتی/ هواپیما بردن (کالا)، سوار کشتی/ هواپیما شدن (مسافر)، بار کشتی/ هواپیما شدن (کالا) با کشتی/ هواپیما رفتن، مسافرگیری کردن، بارگیری کردن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲۶,۶۵۹ مدخلمسافرگیری (هواپیما، کشتی و غیره)، بارگیری (هواپیما، کشتی و غیره)، سوار کردن، سوار شدن
مسافر سوار کردن
سفارتخانه، سفارت، اعضای سفارت، هیأت نمایندگی
نصب کردن، جای دادن، نشاندن، کار گذاشن، تثبیت کردن
حلقه مدفون
کارگذاری [لوله]
به خورد راه دادن مصالح سنگی
به خورد راه دادن سنگریزه
آرم، مظهر، نشانه، علامت، نماد
وضع اضطراری، حالت فوقالعاده، پیشامد غیر مترقبه، امر ضروری، فوریت، اضطراری، فوقالعاده، فوری، حیاتی، غیر مترقبه، غیر منتظره
ترمز دستی، ترمز کمکی
توضیح تکمیلی
(سیستم ترمز جداگانه، در وسایل نقلیه که در صورت کار نکردن سیستم ترمز معمولی خودرو به کار گرفته میشود و معمولاً به عنوان ترمز پارکینگ (توقف) در وسایل نقلیه استفاده میگردد.)
ترمزگیری اضطراری
باجه تلفن اضطراری
شبکه تلفن اضطراری
آماده انجام وظایف فوری (اضطراری)