درگیری، گرفتاری، دخالت، مداخله، شرکت، نقش، مشکل، مسأله، معضل
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iمداخله کاربر، دخالت کاربر
نرخ مداخله، میزان دخالت
نرخ دخالت وسیله نقلیه، میزان مداخله وسیله نقلیه
چراغ یدی، لامپ بخار ید
یون
آهن، آهنی، آهنین، قوی، محکم
چدن
آهن موجدار
ورقه آهنی، ورق آهن
آهن ورزیده، آهن چکشخور
درخشش، برتابش، پرتوافکنی، شدت تابش
توضیح تکمیلی
(میزان نور یا اشعه بر حسب سطح)
تشعشع، پرتوافکنی، روشنگری
غیرعادی، غیرمعمول، نامتعارف، نامعمول، نامنظم، بینظم، ناهموار (سطح)
بیقاعدگی، نامعمول بودن، نامتعارف بودن، بینظمی، درهم ریختگی، ناصافی، ناهمواری (سطح)، نامنظم بودن
ناهمواری سطح، ناصافی سطح