کاهش دادن، کم کردن، به حداقل رساندن، کم برآورد کردن، کم جلوه دادن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mحداقل، کمینه، کمترین، کمترین حد
مسیر هزینهای حداقل
توضیح تکمیلی
(مسیری است بین دو نقطه که از نظر هزینهای، هزینه سفر در آن از مسیرهای دیگر بین آن دو نقطه کمتر میباشد.)
حداقل زمان سبز (چراغ راهنمایی)
حداقل زمان سبز (چراغ راهنمایی)
حداقل مقدار کشنده، حداقل میزان کشنده
حداقل زمان عبور
سرعت حداقل، سرعت کمینه
مسیر زمانی حداقل
توضیح تکمیلی
(مسیری است بین دو نقطه که از نظر زمانی، زمان سفر در آن از مسیرهای دیگر بین آن دو نقطه کمتر میباشد.)
استخراج معدن، معدنکاری
میدان کوچک، میدانچه
تابلوی میدان کوچک
وزیر، کاردار، عامل، نماینده
وزیر دولت، وزیر کابینه
نخستوزیر
وزیر دارایی