هزینه، خرج
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۰۰۴ مدخل · حرف Eهزینه جاری، هزینه استفاده
هزینه کار، هزینه عملیات
مجوز (اختیار) مالی برنامه
مخارج، هزینهها
مخارج فرعی (اضافی)
تقسیم هزینهها، تخصیص هزینهها
مخارج عمومی
مخارج اتفاقی، هزینههای تصادفی
هزینههای بالاسری
مخارج سفر
مخارج جاری، مخارج بهرهبرداری
تجربه، مهارت، پختگی، کارآزمودگی، تجربه کردن، متحمل شدن، روبرو شدن
باتجربه، کارآزموده، مجرب، پخته، خبره، کارکشته
راننده مجرب، راننده باتجربه
آزمایش، تجربه، آزمایش کردن، آزمودن