تابلوهای متفرقه
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mسوء مدیریت، سوء اداره، بد اداره کردن
حالتی که نزدیک به تصادف است، تصادفی که به سختی میشود از آن احتراز کرد، آنچه که به وقوع نمیپیوندد ولی خیلی به وقوع نزدیک است.
مأموریت، وظیفه، رسالت، هیأت نمایندگی، هیأت اعزامی، محل استقرار هیأت نمایندگی، دفتر کار هیأت اعزامی
مه، غبار، بخار، مهآلود کردن، مه گرفتن، بخار کردن، بخار گرفتن
مخلوط، ترکیب، آمیزه، مخلوط کردن، به هم آمیختن، مخلوط شدن، قاطی شدن
مخلوط در جا (آسفالت، خاک تثبیت شده)
اختلاط در کارخانه
ترکیب مخلوط
طرح اختلاط
گزینه طرح اختلاط، انتخاب طرح اختلاط
مخلوط ماکادام مرطوب، مخلوط ماکادام آبی
مخلوط، ترکیب شده، درهم، مختلط، گوناگون، مختلف
تأمین بودجه مختلط
اختلاط در جا، در جا مخلوط شده
خط عبوری برای کلیه وسایل نقلیه، خط عبوری مختلط