قطعه ارتباطی، بخش رابط
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۲۶۰ مدخل · حرف Lاصلاح رابط
ارتباط، رابطه، پیوند، اتصال
چراغهای راهنمایی پیوسته (هماهنگ)
چراغهای راهنمایی پیوسته (هماهنگ)
سفر متصل، سفر پیوسته
توضیح تکمیلی
(سفری از نقطه مبدأ به مقصد بدون در نظر گرفتن تعداد مدهای سفر مثلاً سفر از خانه به محل کار با استفاده از قطار همراه با پیادهروی از خانه تا ایستگاه و از ایستگاه تا محل کار)
ارتباط، اتصال، پیوستگی
اتصال بیسیم
نقشه ارتباطی، پلان ارتباطی
روانشدگی (خاک)
گاز مایع
مایع، آبگونه،آبکی، شل، روشن، درخشان، شفاف، صاف، ناپایدار، قابل تبدیل به پول، نقدشدنی
داراییهای نقدی
بلور مایع، کریستال مایع
صفحه نمایش کریستال مایع (LCD)
تابلوی کریستال مایع (تابلوی LCD)