سختی، سفتی، استحکام، دشواری
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۲۹ مدخل · حرف Hسختی آب (وجود املاح سنگین در آب)
سخته، لایه سخت (خاک)، سفت لایه
آهنآلات، تجهیزات، وسایل، سختافزار (کامپیوتر)
سختافزار رایانه
صدمه، آسیب، ضرر، زیان، آزار، اذیت، آسیبرساندن، صدمه زدن، ضرر زدن، خسارت وارد آوردن، خراب کردن
آسیب زیستمحیطی
مضر، زیانبخش، زیانآور، زیانبار
اثر سوء، تأثیر زیانبار
هماهنگ، همساز، موزون، متوازن، هارمونیک
تحلیل هماهنگ، تحلیل هارمونیک
تنش هماهنگ، تنش هارمونیک
هماهنگی، سازگاری، همسازی، هماهنگسازی، جور کردن
سند توافق، سند تطبیق، سند هماهنگی
هماهنگ کردن، موافق کردن، جور کردن، سازگار کردن، همساز کردن، مقابله کردن (متون)، جور بودن، سازگار بودن، هماهنگ بودن
کمربند ایمنی کودک (که شانهبند هم دارد)، یراق، زین و برگ، زین و یراق، یراق کردن، مهار کردن