مستهلک کردن، بابت استهلاک منظور کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۹۲۹ مدخل · حرف Aآمپر
توضیح تکمیلی
(شدت جریانی که یک ولت در مداری به مقاومت یک اهم در مدت یک ثانیه ایجاد میکند.)
آمپرسنج
وسیله نقلیه آبی ـ خاکی
وسیله نقلیه آبی ـ خاکی
تقویتکننده صدا، آمپلی فایر
گسترش، دامنه، بزرگی، وسعت، دامنه نوسان، میدان نوسان
دامنه تنش
پارک تفریحی، شهر بازی [اصطلاح آمریکایی]
صورت تعیین خسارت
آنالوگ، قیاسی، تشابهی، مشابه، نظیر
مدل قیاسی
مطالعه روی مدل قیاسی
تبدیلکننده (مبدل) آنالوگ به دیجیتال
آنالوگ، عنصر یا چیز قیاسپذیر
کامپیوتر آنالوگ