دستگاه خودکار پرداخت پول، توزیعکننده پول، پرداختکننده پول، خودپرداز
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dتوزیعکننده بلیط
پخش، انتشار، پراکنده کردن،گسترش، رواج
پراکندگی توسعه شهری
پراکنده کردن، پراکندن، پخش کردن، گستراندن
نشست پراکنده
پخش، انتشار، پراکندگی، پراکنش، تجزیه (نور)
تجزیه، شکست (نور) [در یک سیال]
جابجاکردن، جانشین شدن
جابجایی، جابجاسازی، تغییر مکان
تحلیل به روش جابجایی (در تحلیل سازه)
نمایش، ابراز، نمایشگر، صفحه نمایش، نشان دادن
نمایشگر الکترونیکی
نمایشگر گرافیکی
صفحه نمایش کریستال مابع
تابلوی اعلانات