گردش اقتصادی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cمدار مجتمع
مدار اصلی
مدارشکن، برقشکن
توضیح تکمیلی
(دستگاهی که به صورت خودکار جریان را قطع میکند.)
انتهای مدار
تابلوی (علامت) دایرهای شکل، تابلوی گرد
راه کمربندی
بخشنامه، اطلاعیه
چرخشی، گردشی، مدور، دورانی، دایرهای، ادواری
قوس گرد، قوس مدور، تاق قوسی، قوس دایرهای
پارکینگ مدور، پارکینگ دایرهای
قوس دایرهای، قوس کمانی
عدسی مدور، عدسی دایرهای
بخشنامه
پیست آزمایش مدور، مسیر آزمایش مدور
چرخیدن، گردش کردن، جریان یافتن، انتشار یافتن، منتشر شدن، مطلع کردن، اطلاع دادن (با بخشنامه یا اطلاعیه)، به گردش درآوردن