نقشه، برنامه، طرح، پروژه، نقشه کف، پلان، طرح ریختن، نقشه کشیدن، قصد داشتن، خواستن، برنامه ریختن، پیشبینی کردن، تدارک دیدن، تمهید چیدن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pطرح ارتباط بیسیم
پلان هممرکز
نقشه اجرایی، طرح اجرایی، نقشه ساخت
طرح ترافیک پاسخگو به تقاضا
طرح پاسخگو به تقاضا
طرح توسعه
طرح عقبنشینی
طرح تأمین مالی، برنامه تأمین بودجه
پلان ثابت، طرح ثابت
پلان شبکهای، طرح شبکهای
طرح اجرا، طرح پیادهسازی
طرح نصب [چراغهای راهنمایی]
پلان راهنما
طرح کاربری زمین، برنامه کاربری زمین
طرح جانمایی