شکل دادن در حالت نرم، از حدیده گذراندن، قالبریزی کردن، با فشار از قالب رد کردن، بیرون کردن، بیرون انداختن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۰۰۴ مدخل · حرف Eبیرونزدگی درزگیر
چشم گربهای (ابزار راهنمای مسیر در راه)
تطابق دیداری
ارتفاع چشم (ارتفاع چشم راننده از سطح زمین)
ارتفاع چشم (ارتفاع چشم راننده از سطح زمین)
حرکت چشم
مژه
پلک
بینایی، دید
بیناییسنجی
منظره زشت، بدنما، چشمآزاد