برهم زدن [خاک]
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dاختلال، آشفتگی، اغتشاش، ناآرامی، مزاحمت، به همریختگی، مایه پریشانی، مایه بینظمی
اختلال زیست محیطی
اختلال شبانه
متروک (ساختمان)، ازکار افتاده (دستگاه)
راهآهن متروکه (بیاستفاده)
بیفایدگی، بیمصرفی، زیانآوری، عدم مطلوبیت
کانال، جوی، آبرو، نهر (آبیاری، زهکشی)
جوی پای خاکریز، جوی پنجه
جوی پای شیروانی
جوی بالای شیروانی
مسدود کردن آبرو، پر کردن آبرو
نگهداری آبرو
خندقساز، ترانشه کن
پرچین کشیدن و نهر کندن
(از هم) فاصله گرفتن، دور شدن (راهها)، اختلاف پیدا کردن، جدا شدن، منشعب شدن، واگرا شدن