تخلف ترافیکی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۸۰ مدخل · حرف Oثبت تخلف (در پشت گواهینامه)
تخلف در استفاده، تخلف در بکارگیری
ثبت جرم
سابقه تخلفات
رنجاندن، ناراحت کردن، آزار دادن، زیرپا گذاشتن، نقض کردن، تخلف کردن، تخطی کردن، قانونشکنی کردن
متخلف، خلافکار، مجرم، گناهکار، مقصر
پیشنهاد، ارایه، عرضه، پیشنهاد کردن، تعیین کردن (پاداش، جایزه)، عرضه کردن (کالا)، دادن (هدیه، شغل)، اظهار کردن، ابراز کردن، پدید آوردن، ایجاد کردن، عرضه کردن، پیش آمدن، پیدا شدن (فرصت)
پیشنهاد جایگزین
اداره، دفتر، اداری، دفتری، مطب، مقام، منصب، پُست، شغل، وظیفه، کار
باجه بلیطفروشی
شعبه دفتر
دفتر طرح [اصطلاح آمریکایی]
دفتر نقشهکشی (طراحی)
وزارت کشور
دفتر اموال گمشده