پاکسازی خاک، تسطیح، بوتهکنی
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cریشهکنی
تخلیه ترافیک، به راه انداختن ترافیک
جمعآوری خار و خاشاک
باز کردن سوارهرو
یخزدایی
امتداد باز، جاده توقف ممنوع
توضیح تکمیلی
(راهی که توقف در حاشیه آن ممنوع است، مگر در صورت خرابی وسیله نقلیه)
حریم ایستگاه اتوبوس، قسمت توقف ممنوع ایستگاه اتوبوس
راه دارای محدودیت توقف در ساعات مشخص
توضیح تکمیلی
(راه با ممنوعیت توقف در ساعات خاصی از شبانهروز)
توقف ممنوع بیست و چهار ساعته
گسستگی، ترک، گرایش برخی سنگهای معدنی به شکستن در امتداد سطوح صاف [زمینشناسی]
مأمور بایگانی، بایگان
کارفرما
صخره، پرتگاه
آب و هوا، اقلیم، شرایط اقلیمی، اوضاع، جو
آب و هوای قارهای، اقلیم قارهای