جزیره جداکننده
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dباریکه (نوار) جداکننده
تقسیمبندی، بخشبندی، قسمتبندی، تقسیم، بخش، قسمت، لشکر، مرز، حد فاصل، اختلاف، جدایی
جداسازی خط عبوری
(مربوط به) بخش، قسمت، منطقه
جزیره جدا کننده
مقسومعلیه، بخشیاب
ورود ممنوع [اصطلاح آمریکایی]
لنگرگاه، حوضچه (بندر)، بارانداز، سکوی بارگیری، تعمیرگاه کشتی، لنگر انداختن، پهلو گرفتن، به لنگرگاه آوردن
دکتر، پزشک، طبیب
دکترین، آموزه، تعالیم، مکتب، ملک، آیین، مشی، عقیده، نظر
سند، مدرک، مستند کردن، با سند و مدرک ثابت کردن، مدرک آوردن برای، سند ارایه دادن برای
سند اداری، سند اجرایی
سند توافق، سند تطبیق، سند هماهنگی
سند قرارداد نمونه، سند قرارداد تیپ
کارت ماشین، سند ماشین