ساعت (دیواری یا رومیزی) وقت گرفتن، وقت نگه داشتن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۸۳۱ مدخل · حرف Cمکانیسم ساعت
جهت (حرکت) عقربههای ساعت
مکانیسم سکهای (مکانیسمی که با سکه فعال میشود.)
مانع، سد، بستن، سد کردن، مسدود کردن (لوله، گذرگاه)، از حرکت انداختن، کند کردن (دستگاه)
نزدیک، نزدیک هم، به هم فشرده، بیفاصله، دقیق، پیگیر، بنبست (کوچه)، بستن، مسدود کردن (جاده، لوله)، پایان دادن، خاتمه دادن، به هم نزدیک شدن، به هم نزدیک کردن، نزدیک شدن
مصالح یک دست
توضیح تکمیلی
(مصالحی که توزیع اندازه دانهها در آن بسیار محدود میباشد و اندازه بزرگترین دانه فقط اندکی بزرگتر از دانههای کوچکتر است.)
دانهبندی بسته، دانهبندی با اندازههای نزدیک به هم
نزدیک شدن به حاشیه (کناره) سوارهرو
بسته، مسدود (راه)، بند، گرفته (لوله)، تعطیل
سطح ریز بافت، سطح با بافت بسته (با ریزدانه زیاد)
دسترسی مسدود (شده)
تلویزیون مدار بسته
بتن هیدورکربنی بسته
مسیر مسدود، خط عبوری مسدود
حلقه بسته، لوپ بسته، مدار بسته