دکل، سکوی حفاری، دستگاه، آلات، ادوات، مجهز کردن، تجهیز کردن، آمادهکردن، فراهم کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۸۳۵ مدخل · حرف Rدکل شمعکوبی
سکوی حفاری آزمایشی، دکل حفاری آزمایشی
خوب، صحیح، درست، محق، برحق، راست، دقیق، مناسب، شایسته، بیعیب، بینقص، واقعی، حسابی، کامل، قائمه (زاویه)، کاملاً، دقیقاً، مستقیماً، بلافاصله، فوری، به طرف دست راست، به سمت راست، حق، اختیار، صاف کردن، به حالت عادی برگرداندن، کنترل کردن، اصلاح کردن، تصحیح کردن، جبران کردن
مثلث قائمالزاویه
(مربوط به) دست راست، دست راستی
قوس راستگرد
رانندگی از سمت راست
خط عبوری سمت راست
صفحه سمت راست
سمت راست، طرف راست
خروج از راست، خروجی از سمت راست
ورود از راست
حریم، حق تقدم، حق عبور
مازاد حریم، حریم اضافی [اصطلاح آمریکایی]
عرض حریم