هماهنگسازی چراغهای راهنمایی
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sهماهنگکننده (تنظیم کننده) چراغ راهنمایی
چرخه چراغ راهنمایی در تقاطع، سیکل چراغ راهنمایی تقاطع
دوره (چرخه) چراغ راهنمایی
صورت چراغ راهنمایی
توضیح تکمیلی
(به بخشی از چراغ راهنمایی اطلاق میشود که دارای حداقل یک عدسی در جهت یکی از بازوهای تقاطع بوده و به کنترل ترافیک آن بازو اختصاص داده میشود.)
نقص در چراغ راهنمایی
نمودار گروهی چراغهای راهنمایی
گروه چراغهای راهنمایی تداخلی
سر چراغ راهنمایی، فانوس چراغ راهنمایی
توضیح تکمیلی
(به کل دستگاه جعبهای شکل چراغ راهنمایی اطلاق میشود که دارای یک یا چند صورت است.)
پیام چراغ راهنمایی
توضیح تکمیلی
(به هر یک از سه موج چراغ راهنمایی اطلاق میشود که به ترافیک هر یک از بازوهای تقاطع، پیام مربوط به آن موج را مخابره میکند.)
نحوه گستردگی چراغهای راهنمایی، طرح جانمایی چراغهای راهنمایی
عدسی چراغ راهنمایی
سیستم ارتباطی چراغهای راهنمایی
محل (نصب) چراغ راهنمایی، موقعیت چراغ راهنمایی
نصب چراغ راهنمایی، کار گذاشتن چراغ راهنمایی
فاز چراغ راهنمایی