جزیره میانی قابل عبور
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mدوچرخه کوهستان
جاده کوهستانی
زمین کوهستانی
اسبسوار، دوچرخهسوار، سواره
پلیس سوار
سوار کردن قطعات دستگاه، مونتاژ، نصب، فزاینده، رو به افزایش
ارتفاع نصب
نصب تجهیزات
نصب تابلو، نصب علامت
موس، موشواره [کامپیوتر]
دهانه مجرای فاضلاب
متحرک، قابل جابجایی، قابل حمل، منقول (حقوق)
پل متحرک
دستور حرکت، جلو رفتن، عقب رفتن [وسیله نقلیه]
منحرف شدن به سمت راست