حرکت، تکان، جنبش، نقل مکان، جابجایی، اقدام، عمل، حرکت، حرکت کردن، جنبیدن، تکان خوردن، جابجا شدن، راه رفتن، ترقی کردن، اقدام کردن، حرکت دادن، جابجا کردن، منتقل کردن، برانگیختن، وادار کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۳۰۰ مدخل · حرف Mترافیک انتقالیافته، ترافیک جابجاشده
حرکت، جنبش، تکان، تغییر محل، جابجایی، انتقال، گرایش، تمایل، تحرک، جنبوجوش، فعالیت
حرکت (جابجایی) برای دسترسی
حرکت مجاز
حرکت اجباری، جابجایی اجباری
حرکت جهتدار
حرکت به جلو
حرکت آزاد، جابجایی آزاد
حرکت گردش به چپ
حرکت اجباری
حرکت غیر تداخلی، حرکت بدون تداخل
حرکت ممنوعشده (غیرمجاز)
حرکت گردش به راست
حرکت مستقیم
حرکت ترافیک، جابجایی ترافیک