موعد پرداخت، سررسید، موعد، تاریخ مقرر
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۱,۴۸۱ مدخل · حرف Dتاریخ اجرایی شدن، تاریخ قانونی شدن
تاریخ انقضا
تاریخ تکمیل واقعی
مهر تاریخ زدن
(صورت مفرد واژه data) داده، مبنا، پایه
مبنای ترازیابی، سطح مبنا (نقشهبرداری)
سطح مبنا، مبنای ترازیابی (نقشهبرداری)
سپیده دم، پگاه، سحر، فجر، سرآغاز، ظهور، پیدایش، طلیعه، طلوع کردن، سپیده زدن، صبح شدن، نمایان شدن، آشکار شدن
روز، شبانهروز، روز کاری، روزگار، دوران، دوره، مدت، عمر
روز تقویمی
تعداد وسایل نقلیه در روز
روز کاری، روز غیر تعطیل
درز پایان بتنریزی روزانه
طلوع صبح، سپیدهدم، فجر، بامداد
روز، روشنایی روز، روز روشن، سپیدهدم، سحر