زمین کشاورزی، زمین زراعی
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۸۰ مدخل · حرف Fایستگاه اتوبوس در بالادست (تقاطع)، ایستگاه اتوبوس بعد از تقاطع
سوارهروی سمت چپ (در بریتانیا سمت راست)
سریع، تند تیز، (شیب)، تندرو، سریعالسیر، محکم، سخت، قرص، استوار، پابرجا
حافظه با دسترسی سریع
خط عبوری سریعالسیر
توضیح تکمیلی
(بخش خطکشی شده برای وسایل نقلیه تندرو)
سرعت بالا، سرعت
ردیابی سریع، مسیریابی سریع
اتومبیل فاقد صندوق عقب، هاچبک
بستن کمربند ایمنی
محکم کردن، سفت کردن، بستن، سفت بستن، چسباندن، محکم شدن، سفت شدن، چسبیدن
چفت، بست، قلاب، بند، طناب، بستن، سفت کردن، محکم کردن، طرز بستن
رس سنگین، رس چرب
توضیح تکمیلی
(به رسهای بسیار ریزدانه و کلوئیدی که دارای خاصیت پلاستیکی بسیار بالایی هستند، اطلاق میشود.)
کشنده، مهلک، وخیم، بسیار بد، مخرب، ویرانگر، نابودکننده، شوم، نحس، مقدّر، محتوم، گریزناپذیر، سرنوشتساز
تصادف منجربه مرگ، تصادف منجر به فوت، تصادف فوتی
تلفات، مرگومیر، بلا، مصیبت، فاجعه، مرگ، هلاکت، تقدیر، قضا و قدر، سرنوشت