اپراتور حملونقل جادهای
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۲۹ مدخل · حرف Hشرکت حملونقل، کامیوندار
کشاله (قوس)، ماهیچه (تیر)، شانه (راه)
غبار، مه، رقیق، گردوخاک، ابهام، حواسپرتی، گیجی
خطر، شانس، تصادف، اتفاق، به خطر انداختن، به مخاطره انداختن
خطر برقگرفتگی
خطر آتشسوزی
تابلوی نزدیک شدن به خطر
خطکشی خطر
توضیح تکمیلی
(نشان دادن محدوده خطر به وسیله خطکشی)
درک خطر
تابلوی خطر، علامت خطر
ابزار اعلام خطر، وسیله هشداردهنده خطر
چراغ هشداردهنده خطر، چراغ خطر
تابلوی اعلام خطر، چراغ هشداردهنده خطر
چراغ اعلام خطر، چراغ هشداردهنده خطر
پر خطر، مخاطرهآمیز، خطرناک، تصادفی، اتفاقی، شانسی