مانع شدن، سد راه شدن، بازداشتن، جلوگیری کردن
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iمانع، سد راه، مشکل، اشکال، اختلال، ناقض قرارداد، نقص (گفتار و ...)
ناقص، ناتمام، معیوب
نقص، عیب، عدم کمال
سلطنتی، شاهنشاهی، (مربوط به) پادشاهی، (مربوط به) امپراطوری، مجلل، باشکوه، شکوهمند، انگلیسی (اوزان، مقادیر)
اوزان و سنجشهای قانونی کشورهای مشترک المنافع بریتانیا
سیستم انگلیسی، نظام معیارهای سنجش کشورهای مشترک المنافع بریتانیا [واحدها]
رسوخناپذیری، نفوذناپذیری، ناتراوایی
نشستناپذیری، ناتراوایی، نفوذ ناپذیری
میزان نفوذ ناپذیری، میزان ناتراوایی
نفوذ ناپذیری در برابر آب، ناتراوایی نسبت به آب
ابزار، وسیله، عملی کردن، تحقق بخشیدن، به انجام رساندن، اجرا کردن، انجام دادن، به مرحله عمل درآوردن، پیاده کردن
ناتوانی در اجرا، به تحقق نرسیدن
اجرا، تحقق، انجام، عملی ساختن، پیاده کردن (قرارداد، نقشه و ...)
اجرای طرح
طرح اجرا، طرح پیادهسازی