درگیر کردن، متهم به کاری کردن
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۹۰۰ مدخل · حرف Iشرکت، دخالت، درگیری، ا شاره، اشاره ضمنی، معنی، مفهوم
واردات، وارد کردن، اشاره داشتن بر، دلالت داشتن بر، رساندن، معنی دادن
وارد کردن، واردات، ورود، مفهوم، معنی
وارد کننده
تحمیل کردن، تکلیف کردن، بستن، وضع کردن (مالیات)، صفحهبندی کردن
جریمه کردن
ضبط کردن، توقیف کردن، مصادره کردن
آب انداختن (مخزن)، مخزن ذخیره
شانه غیر قابل عبورومرور
بارور کردن، حاصلخیز کردن، اشباع کردن، نفوذ کردن، آغشته کردن
اشباع کردن، تلقیح (چوب)
اثر، نقش، نقش انداختن، مُهر کردن، مهمور کردن
بتن نقشدار
حبس، توقیف، زندان
نامناسب، بیمورد، نادرست، غلط