افسر، صاحبمنصب، مقام، مأمور، سرکار
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۵۸۰ مدخل · حرف Oمأمور دولت مرکزی
مأمور گمرک
مأمور دولت محلی
افسر پلیس
متصدی ایمنی راه
مسؤول آموزش
رسمی، مأمور، مقام، مقام رسمی
مقام عالیرتبه، کارمند عالیرتبه
خودروی خدمت
روزنامه رسمی
بیانیه رسمی
لبه آبریز، دو خم (لوله)، انحراف (لولهکشی)، خط عمود (نقشهبرداری)، پسنشستگی (دیوار)
زمان میانموجی، مکث میانموجی
توضیح تکمیلی
(فاصله زمانی بین یک زمان ویژه که به عنوان نقطه عطف زمانی در نظر گرفته میشود و زمان پدیدار شدن موج سبز برای ترافیک یک بازوی تقاطع است.)
خم جابجا (بتن مسلح)
سمت چپ، سمت راننده (اتومبیل)