حملونقل با استفاده از یک مد (روش)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳۵۴ مدخل · حرف Uبدون مانع، بدون مزاحمت، بدون وقفه، لاینقطع، بیوقفه، باز (چشمانداز، منظره)
جریان پیوسته، جریان ممتد
ترافیک ممتد، ترافیک پیوسته
اتحاد، وحدت، یگانگی، توافق، هماهنگی، سازگاری، وفاق، اتحادیه، سندیکا، باشگاه، انجمن
اتحادیه گمرکی، توافقنامه گمرکی
اتحادیه اروپا
اتحادیه کارگری، اتحادیه صنفی
یگانه، تنها، یکتا، بینظیر، بیهمتا، منحصر به فرد، خاص، تک، استثنایی
خصلت بینظیر، کیفیت منحصر به فرد بیمانندی، بیهمتایی، بینظیر بودن
واحد، واحد اندازهگیری، یکا، بخش، قسمت، یکان، عدد یکان، دستگاه، آپارتمان (در آمریکا)
واحد پردازش مرکزی (CPU)
واحد تشکیل دهنده، جزء تشکیل دهنده [بخش]
واحد ساختمانی
واحد کنترل پردازش
واحد تغییر، واحد تبدیل