دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۲,۱۹۸ مدخل · حرف P
پاک کردن فیلترها ×

ممکن‌، امکان‌پذیر، میسر، مقدور، محتمل، عملی، احتمالی، معقول، موجه، مناسب

گنجایش ممکن، ظرفیت ممکن

توضیح تکمیلی

(حداکثر تعداد وسایل نقلیه‌ای که از یک نقطه معین در یک مسیر یا خط عبوری می‌توانند عبور کنند.)

تیرک، تیر، ستون، محل شروع، محل پایان، مقام، پُست، سِمَت، شغل، پاسگاه، قرارگاه، مراسلات، مرسولات، محموله‌های پستی، صندوق پست، شرکت پست، چسباندن، نصب کردن (اعلامیه، آگهی)، آگهی‌دادن، اعلان کردن، منصوب کردن، گماردن، پست کردن، با پست فرستادن