W
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۰۰ مدخل · حرف Wکف لانهای، کف زنبوری (بتن مسلح)
کف لانهای، کف زنبوری (بتن مسلح)، دال حجرهای دو طرفه (سازه)، تاق دندهای (معماری)
دستمزد، مزد، اجرت، حقوق، برپا کردن، آغاز کردن، راه انداختن، دنبال کردن، ادامه دادن (جنگ، مبارزه)
حقوقبگیر، مزدبگیر، نانآور
گاری چهارچرخه، چهارچرخه، واگن باری (راهآهن)، گاری، گاری دستی
واگن ریلی که برای حمل دو کانتینر (چیده شده بر روی یکدیگر) طراحی شده است.
واگن باری کم ارتفاع (کوتاه)
واگن محفظهدار
توضیح تکمیلی
(واگن ریلی دارای فرورفتگی ویژه حمل تریلر و نیمهتریلر)
ماشین استیشن
اسکله، بارانداز
انتظار، دوره انتظار، منتظر ماندن، منتظر شدن، منتظر بودن، انتظار کشیدن، صبر کردن، معطل شدن
شاخص انتظار
منتظر، چشم به راه، (مربوط به) انتظار، (ترافیک) متوقف
توقف ممنوع
خط عبوری انتظار