معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- make
- معادل فارسی
- نوع،قسم، جور، ساخت، مدل، بازده، میزان تولید، ساختن، درست کردن، تولید کردن، آماده کردن، تهیه کردن، ایحاد کردن، مرتب کردن، جمع کردن، وضع کردن، برقرار کردن، بنا کردن (ساختمان)، ایراد کردن (سخنرانی)، مرتکب شدن، تنظیم کردن، باعث شدن، موجب شدن، کسب کردن، به دست آوردن، برآورد کردن، تخمین زدن، طی کردن، رفتن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)