معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- drive
- معادل فارسی
- رانندگی، ماشینسواری، فشار، پیشبرنده، انتقال نیرو، محرک، راندن، بردن، هدایت کردن، با ماشین رساندن، به حرکت درآوردن، کشاندن، سوق دادن، وادار کردن، حفر کردن، کندن، به وجود آوردن، ایجاد کردن، رانندگی کردن، با ماشین رفتن، سواره رفتن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)