معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- fit
- معادل فارسی
- مناسب، خوب، شایسته، لایق، صالح، درست، پسندیده، صحیح، تناسب، متناسب، قالب بودن، اندازه بودن، مناسب بودن، خوب بودن، متناسب بودن با، جور بودن با، تطبیق کردن با، نصب کردن، کار گذاشتن، سوار کردن، آماده کردن، مجهز کردن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)