معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- fix
- معادل فارسی
- مخمصه، تنگنا، تعیین جا، نقطهیابی کردن (دریانوردی)، موقعیت، جا، نقطه (هواپیمایی، دریانوردی و ...)، کار گذاشتن، نصب کردن، قرار دادن، مستقر کردن، ثابت کردن، محکم کردن، معطوف کردن(توجه)، متوجه کردن، متمرکز کردن، به خود جلب کردن، معین کردن، مشخص کردن (قیمت، تاریخ، حدود و ...)، ترتیب دادن، آماده کردن، منظم کردن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)