معنی و کاربرد واژه
- اصطلاح انگلیسی
- flash
- معادل فارسی
- برق، تلألو، درخشش، نور، روشنایی، جرقه، برق زدن، درخشیدن، نور ساطع کردن، چشمک زدن، ناگهان ظاهر شدن، تاباندن، نور انداختن، چراغ انداختن، با چراغ علامت دادن، متوجه کردن
منبع: واژهنامه سایت قدیمی پرتال حملونقل
متن منبع حفظ شده است. معادلها و توضیحات این واژهنامه ممکن است به بازبینی تخصصی نیاز داشته باشند.
آخرین ویرایش در منبع: ۲۰۱۶-۰۲-۰۹ (میلادی)