به گزارش پرتال حمل و نقل به قلم حمیدرضا آبایی و عادل لک علیآبادی ، بر اساس گزارش بانک جهانی حدود ۸۰ درصد حجم و نزدیک به ۷۰ درصد ارزش کل کالاهای مبادله شده از طریق کشتیها حمل میشود ، از این رو زیرساختهای بنادر به عنوان شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی و عناصر کلیدی در تجارت بینالمللی شناخته میشوند. در ادبیات اقتصاد سیاسی بینالملل ، دسترسی ایمن و پایدار به آبهای آزاد و مسیرهای ترانزیتی ، یکی از شاخصهای اصلی قدرت ژئواکونومیک یک کشور محسوب میشود. جمهوری اسلامی ایران نیز به واسطه موقعیت راهبردی خود در دسترسی به خلیج فارس، دریای عمان و دریای خزر و نیز قرارگیری در مجاورت کریدورهای ترانزیتی مهم ، از ظرفیت بالقوهای برای ایفای نقش محوری در تجارت منطقهای و بینالمللی برخوردار است .
با این حال ، تحولات اخیر ، بویژه جنگ تحمیلی سوم از سوی آمریکا و رژیم صهیونیستی و همزمان حمایت امارات از این ائتلاف ، شرایط جدیدی را در معادلات تجاری و ترانزیتی کشور ایجاد کرده است که میتواند پایداری مسیرهای سنتی تجارت کشور را با چالشهای جدی مواجه سازد . در چنین شرایطی ، بازتعریف مسیرهای تجاری و تنوعبخشی به گزینههای ترانزیتی دیگر یک انتخاب صرفاً اقتصادی نیست ، بلکه ضرورتی راهبردی برای حفظ تابآوری زنجیره تأمین کشور به شمار میرود .
در این چهارچوب ، گزینههای جایگزین برای بازتعریف مسیرهای تجاری ایران را میتوان در سه محور اصلی شامل شرق (پاکستان) ، جنوب (عمان و بندر چابهار) و شمال (بنادر دریای خزر) طبقهبندی کرد . تحلیل حاضر بر آن است تا با تمرکز بر این سه محور ، چالشها و فرصتهای تغییر در نقشه تجاری کشور را بررسی کند .
پایان یک اتکای پرریسک
در سالهای گذشته ، امارات ، بویژه از طریق بندر جبل علی ، به عنوان یکی از مهمترین مجاری غیرمستقیم تجارت خارجی ایران عمل میکرد . این نقش ، بویژه در شرایط تحریم ، اهمیت بیشتری یافته بود ، به گونهای که بخش قابل توجهی از واردات و صادرات غیرنفتی کشور از طریق این مسیر مدیریت میشد . با این حال ، در شرایط کنونی که امارات در صفبندیهای جدید منطقهای در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته و تنشها در خلیج فارس و تنگه هرمز افزایش یافته است ، اتکای راهبردی به این مسیر نهتنها پرریسک ، بلکه از منظر امنیت ملی نیز چالشبرانگیز تلقی میشود .
در چنین وضعیتی ، تداوم استفاده از زیرساختهای بندری امارات برای تجارت خارجی با عدم قطعیتهای جدی مواجه است . احتمال بلوکه شدن داراییها ، توقیف محمولههای تجاری ، اختلال در خطوط کشتیرانی فیدری و محدودسازی دسترسی به سوخت و خدمات بندری ، اتکای راهبردی به این مسیر را از منظر امنیت ملی غیرقابل توجیه میسازد . از این رو ، خروج از این وضعیت از طریق ایجاد شبکهای متنوع و مصونتر از تنشهای خلیج فارس، به یک اولویت حاکمیتی بدل شده است .
پاکستان ؛ فرصت مکمل ؛ نه جایگزین کامل
در چهارچوب گزینههای جایگزین ، محور شرق یعنی پاکستان به عنوان یکی از مسیرهای قابل بررسی مطرح است . بنادر پاکستان ، بویژه بندر گوادر در کنار بنادر کراچی و قاسم ، به عنوان گزینههای مکمل برای هدایت بخشی از تجارت خارجی ایران مطرح شدهاند . این تغییر جهت ، بیش از آنکه صرفاً یک انتخاب اقتصادی باشد ، پاسخی به تحولات ژئوپلتیکی و تلاشی برای مدیریت ریسکهای ناشی از شرایط جنگی و فشارهای خارجی محسوب میشود .
بندر گوادر ، واقع در سواحل دریای عرب و در جنوب استان بلوچستان پاکستان ، از نظر جغرافیایی در نزدیکی ورودی خلیج فارس است و حدود ۱۲۰ کیلومتر با مرزهای جنوب شرقی ایران فاصله دارد . گوادر به عنوان بخشی از پروژه کلان کریدور اقتصادی چین-پاکستان و ابتکار کمربند و جاده ، مورد سرمایهگذاری گسترده چین قرار گرفته و به عنوان یکی از گرههای مهم در شبکه ترانزیتی منطقهای در حال توسعه است .
با این حال ، ارزیابی دقیق این گزینه از منظر منافع ملی ایران مستلزم در نظر گرفتن مجموعهای از فرصتها و تهدیدها است . از یک سو ، استفاده از بنادر پاکستان میتواند به ایران کمک کند تا وابستگی خود به مسیرهای تحت نفوذ یا کنترل بازیگران متخاصم را کاهش دهد و در شرایط تشدید تنش در خلیج فارس ، مسیرهای جایگزین برای تداوم تجارت خارجی خود ایجاد کند .
همچنین ، این مسیر میتواند امکان دسترسی به بازارهای جنوب آسیا و حتی اتصال به شبکههای ترانزیتی چین را تسهیل کند .
از سوی دیگر ، بندر گوادر و به طور کلی زیرساختهای بندری پاکستان با چالشهای قابل توجهی مواجه هستند . یکی از مهمترین این چالشها، وضعیت امنیتی ناپایدار در استان بلوچستان است . این منطقه سالهاست با مشکلاتی نظیر فقر و فعالیت گروههای مسلح جداییطلب مواجه است . این شرایط ، منجر به وقوع حملات تروریستی و اقدامات خرابکارانه علیه زیرساختهای حیاتی شده است .
برای ایران، که خود با ملاحظات امنیتی در مناطق مرزی شرقی مواجه است ، اتکا به مسیری که در مجاورت چنین کانونهای بیثباتی قرار دارد ، میتواند ریسکهای امنیتی قابل توجهی به همراه داشته باشد . علاوه بر این، مسائل مدیریتی و نهادی نیز در بندر گوادر قابل توجه است .
ساختار حکمرانی این بندر با نوعی پراکندگی نهادی مواجه است و نهادهای مختلف هماهنگی کافی با یکدیگر ندارند . این موضوع میتواند منجر به بروز ناکارآمدی در فرآیندهای اجرایی ، افزایش هزینههای مبادله و کاهش سرعت عملیات تجاری شود .
از منظر زیرساختی نیز ، بندر گوادر هنوز به سطحی از توسعه نرسیده که بتواند به طور کامل جایگزین بنادر پیشرفتهای مانند جبل علی شود . کمبود زیرساختهای حملونقل پسکرانهای ، ضعف در تأمین انرژی و محدودیت در امکانات لجستیکی و خدمات پشتیبانی از جمله موانعی هستند که کارایی این بندر را محدود میسازند . بر همین اساس ، پاکستان و بویژه بندر گوادر را باید بیشتر به عنوان گزینهای مکمل در نظر گرفت ، نه جایگزینی کامل برای مسیرهای اصلی تجارت ایران .
در عین حال ، روابط ایران و پاکستان علیرغم فراز و نشیبها ، از ظرفیتهایی برای همکاری برخوردار است . در شرایط کنونی که ایران به دنبال تنوعبخشی به مسیرهای تجاری خود است ، تقویت همکاریهای دوجانبه با پاکستان میتواند در دستور کار قرار گیرد. این همکاریها میتواند شامل توسعه زیرساختهای مشترک ، هماهنگی در حوزه امنیت مرزی و دریایی و ایجاد سازوکارهای تسهیل تجارت باشد .
محور جنوب ؛ از عمان تا چابهار
در محور جنوب ، عمان به دلیل سیاست خارجی متوازن و نسبتاً مستقل و روابط پایدار با ایران ، از جایگاه ویژهای برخوردار است . استفاده از بنادر این کشور میتواند بخشی از ریسک اختلال ناگهانی در جریان کالا را کاهش دهد . بنادر اصلی عمان ، بویژه صلاله و دقم ، در خارج از خلیج فارس و تنگه هرمز و در حاشیه اقیانوس هند واقع شدهاند و از این منظر ، مزیت مهمی در دسترسی دریایی دارند .
بندر صلاله یکی از هابهای اصلی ترانشیپمنت در منطقه غرب آسیا است که مستقیماً در مسیر خطوط کشتیرانی شرق به غرب قرار دارد . همچنین بندر دقم با زیرساختهای نوین ، بستر مناسبی برای تجار ایرانی فراهم میکند . افزون بر این ، بندر صحار به دلیل نزدیکی به بنادر جنوبی ایران میتواند در شبکه فیدری نقش مؤثری ایفا کند و به عنوان گزینهای جایگزین و کارآمدتر از بنادر امارات مطرح شود . از این منظر، عمان میتواند در راهبرد جدید تجاری ایران ، نقشی مکمل و باثبات ایفا کند .
با این همه ، جمهوری اسلامی ایران دارای ظرفیتهای داخلی قابل توجهی است که در صورت مدیریت صحیح ، میتواند جایگزین یا مکملی کارآمدتر برای مسیرهای خارجی باشد . بندر چابهار ، به عنوان تنها بندر اقیانوسی ایران ، از موقعیت راهبردی ویژهای برخوردار است . این بندر ، علاوه بر دسترسی مستقیم به آبهای آزاد ، میتواند به عنوان نقطه اتصال ایران به کریدورهای بینالمللی ، از جمله کریدور شمال-جنوب، ایفای نقش کند .
در شرایطی که تنشها در خلیج فارس افزایش یافته، توسعه چابهار میتواند به کاهش وابستگی به تنگه هرمز و مسیرهای پرریسک کمک کند . همچنین ، از منظر امنیتی ، کنترل کامل این بندر در اختیار ایران است و این امر ، مزیتی مهم در مقایسه با استفاده از زیرساختهای کشورهای دیگر محسوب میشود . در واقع ، چابهار یکی از مهمترین ظرفیتهای داخلی ایران برای بازآرایی نقشه تجارت خارجی در شرایط جدید است .
بنادر شمالی ؛ مسیر امنتر برای کالاهای اساسی
در کنار محور جنوب ، توجه به کریدور ترانزیتی شمال – جنوب و بنادر شمالی ایران در دریای خزر نیز اهمیتی فزاینده یافته است . بنادر امیرآباد و کاسپین به عنوان بنادر متصل به شبکه ریلی در شمال، و نیز بنادر انزلی ، نوشهر ، آستارا و فریدونکنار ، ظرفیت تخلیه و بارگیری قابل توجهی دارند . بندر نکا نیز با ظرفیت مؤثر در فعالیتهای نفتی میتواند نقش ویژهای در تجارت کشور ایفا کند .
در شرایطی که جبهه جنوبی کشور با تنش نظامی و اختلال در ناوبری تجاری مواجه است ، دریای خزر میتواند به کانون مهمی برای پیوند اقتصادی ایران با شرکای راهبردی بویژه روسیه و قزاقستان تبدیل شود . از این رو ، بهرهگیری حداکثری از ظرفیت بنادر شمالی ، میتواند بخشی از نیاز کشور به غلات ، نهادههای دامی و دیگر کالاهای اساسی را از این مسیر تأمین کند .
البته توسعه بنادر شمالی نیز نیازمند برنامهریزی دقیق برای غلبه بر برخی محدودیتها است . کاهش تراز آب دریای خزر ، محدودیت آبخور و ضعف برخی محورهای مواصلاتی از جمله چالشهایی هستند که باید در سیاستگذاریهای آینده مورد توجه قرار گیرند . با این حال ، در سناریوی فعلی ، این محور میتواند یکی از مطمئنترین گزینهها برای افزایش تابآوری تجاری کشور باشد .
راهبرد بهینه ؛ شبکهای متنوع از مسیرهای تجاری
در جمعبندی ، میتوان گفت شرایط جدید ژئوپلتیکی ، بویژه تقابل نظامی با آمریکا و اسرائیل و تغییر رفتار امارات ، ضرورت بازنگری در راهبردهای تجاری ایران را به طور جدی مطرح کرده است . استفاده از بنادر پاکستان ، بویژه گوادر ، میتواند به عنوان یک گزینه مکمل برای کاهش فشارها و تداوم تجارت خارجی مدنظر قرار گیرد ، اما این گزینه با چالشهای امنیتی ، زیرساختی و مدیریتی قابل توجهی همراه است و نمیتواند به تنهایی تکیهگاه مطمئنی برای تجارت ایران باشد .
بر این اساس ، راهبرد بهینه برای جمهوری اسلامی ایران ، ترکیبی از تنوعبخشی هوشمند به مسیرهای تجاری ، توسعه زیرساختهای داخلی ، تقویت امنیت دریایی و گسترش همکاریهای منطقهای است . در بخش توسعه زیرساختها ، تمرکز ویژه بر بندر چابهار ضروری است . از سوی دیگر ، توسعه بنادر شمالی کشور نیز باید با برنامهریزی دقیق و رفع گلوگاههای لجستیکی دنبال شود . چنین رویکردی میتواند با کاهش آسیب پذیری در برابر تحولات خارجی ، زمینه ساز بهرهبرداری مؤثر از ظرفیتهای ژئوپلتیکی کشور در راستای تأمین منافع ملی باشد .






دیدگاهها
اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.