همســر و فرزنـدان و پـدر و مـادر پیـر
\
همــراهت شــده انـد بــرای سـفر دلپـذیر
\
\
امـا تو آنقـــدر میــرانـی شــده ای؟
\
که تیـرهای برق چسبیده آیند به دید
\
\
چـه لـذتی بــردن زیـن ســرعت پرشتـاب
\
جز اینکه نمودی دل همرهان در سینه آب
\
\
عاقبـت با سـرعت و سبقت هـای نـا به جا
\
می گــذاری از سـفـر خــاطـره بـد به جـا
\
\
تـو ســوار بر پــاره آهنـی و چـرخی پر زباد
\
بد برانی ، می روید و نامتان می شود ذکر یاد
\
\
شمــا را چشـــم انتظــارند فامیـــل و یــاران
\
نران طوری که چشم آنان گردد اشک باران
\
\
نمی خواهند تو را بینند مجروح کنار خیابان
\
یـا کــه مقتــــول روی آسفـــالـت اتــوبـــان
\
\
قدری از سرعتت کم نما تا ببینی جلوه های خدا
\
نـه آنقـدر تنـد و بـد کـه گــردی ز هستـی جــدا
\
\
نکتــه ای گـــویم تــــو را آخــــر ، هـــــوش دار
\
گر بکار گیری نشوی در طول سفر هرگز گرفتار
\
\
اعصـاب راحـت و خـودرو سـالم و رعـایت قـوانین
\
مراعات نما ، تا گردد سفرت شاد و خوب و شیرین
\
| شاعر : | حسین ایکائی |






دیدگاهها
اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.