اقتصاد و بازرگانی حمل و نقل کد خبر: ۱۵۷۲۴۲

شکست محاصره دریایی با اولتیماتوم سه‌روزه / مراقب باشید ، پاکستان تبدیل به امارات دوم نشود !

به گزارش پرتال حمل و نقل به قلم مجتبی توانگر ، مسئله از یک خطای خطرناک در نام‌گذاری شروع می‌شود. آنچه آمریکا علیه ایران اجرا کرده، «تحریم» یا ...

واتساپ

به گزارش پرتال حمل و نقل به قلم مجتبی توانگر ، مسئله از یک خطای خطرناک در نام‌گذاری شروع می‌شود. آنچه آمریکا علیه ایران اجرا کرده، «تحریم» یا «محاصره دریایی» به معنای کلاسیک آن نیست؛ بلکه یک پروژه مهندسی‌شده برای خفه‌سازی تدریجی اقتصاد ایران(سناریوی قورباغه آب‌پز) است .
این پروژه را باید به‌عنوان «معماری چندلایه فشار» فهم کرد که هدفش نه فروپاشی ناگهانی ، بلکه تحلیل بردن تدریجی ظرفیت بقا و تاب‌آوری اقتصادی است . از منظر اقتصاد سیاسی ، خطر اصلی نه صرفا کاهش تجارت یا درآمد ، بلکه تبدیل شدن این وضعیت به یک «قاعده دائمی» است ؛ شمشیری شبیه داموکلس که به‌طور مستمر بالای سر اقتصاد باقی می‌ماند ، افق تصمیم‌گیری را محدود می‌کند و ساختار انگیزه‌ها را به سمت فعالیت‌های کوتاه‌مدت و غیررسمی سوق می‌دهد :

۱ – آمریکا پس از خروج از برجام در سال ۲۰۱۸، صادرات نفت ایران از حدود ۲.۵ میلیون بشکه در روز به زیر ۵۰۰ هزار بشکه سقوط کرد(بیش از ۸۰ درصد کاهش) با این حال ، این کاهش ناگهانی نبود . واشنگتن با اعطای معافیت‌های ۱۸۰ روزه به کشورهایی مانند چین ، هند ، ژاپن ، کره جنوبی و ترکیه ، یک مسیر افت پلکانی طراحی کرد . این همان الگوی «شل‌کن – سفت‌کن» است : فشار تا حد اثرگذاری افزایش می‌یابد ، اما نه تا سطحی که بحران غیرقابل‌کنترل یا شوک شدید در بازار جهانی ایجاد کند . همین منطق در حوزه مالی نیز تکرار شد . امارات ، به‌ویژه دوبی ، که در مقاطعی با حجم تجارت ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار تلاش داشتند آن را «هاب تنفسی» اقتصاد ایران نشان دهند ، از سال ۲۰۱۹ به بعد به تدریج به ابزار فشار تبدیل شد. محدودسازی حساب‌ها، اختلال در انتقال درهم و افزایش هزینه تراکنش‌ها به‌صورت مرحله‌ای اعمال شد .
پیامد اقتصادی آن روشن بود : افزایش هزینه واردات، جهش نرخ ارز و انتقال فشار به داخل اقتصاد . در اینجا نیز هدف «تنظیم فشار» بود ، نه ایجاد یک فروپاشی ناگهانی . از دید اقتصاد سیاسی، چنین تنظیم مرحله‌ای به بازیگران داخلی اجازه نمی‌دهد خود را با یک شوک واحد تطبیق دهند ؛ در عوض ، آن‌ها را در وضعیت «سازگاری مزمن» نگه می‌دارد که خود فرسایش‌دهنده‌تر از فروپاشی آنی است .

۲ – اکنون در حوزه دریایی ، این محاصره مدرن پیچیده‌تر و کم‌هزینه‌تر برای اعمال‌کننده شده است . نکته کلیدی این است که این فشار همواره «قابل تنظیم» نگه داشته می‌شود . در مقاطعی ، اجرای محدودیت‌های نفتی یا همان «محاصره دریایی» کاهش می‌یابد سپس دوباره تشدید می‌شود . هدف این است که محاصره همواره فعال بماند .

۳ – نمونه مشابه این رویکرد در قبال روسیه پس از سال ۲۰۲۲ قابل مشاهده است. تعیین سقف قیمت ۶۰ دلاری برای نفت روسیه به‌گونه‌ای اجرا شد که هم درآمد محدود شود و هم عرضه جهانی مختل نشود . نتیجه ، شکل‌گیری ناوگان سایه‌ای با بیش از ۶۰۰ کشتی بود؛ یعنی افزایش هزینه‌های دور زدن بدون توقف کامل صادرات . این دقیقا منطق «خفه‌سازی کنترل‌شده» است.در مورد چین نیز ، محدودیت در دسترسی به نیمه‌رساناها ، کنترل مسیرهای دریایی و فشار بر زنجیره تأمین نشان می‌دهد که هدف ، ایجاد یک فشار دایمی و قابل تنظیم بود ، نه فلج‌سازی فوری .

۴ – در چنین چارچوبی ، مسئله اصلی برای ایران صرفا سازگاری با فشار نیست ، بلکه جلوگیری از نهادینه شدن آن است . اگر این وضعیت تثبیت شود ، هر گلوگاه به یک اهرم دائمی تبدیل خواهد شد : نفت ، بیمه ، ارز ، بنادر و مسیرهای ترانزیتی . نتیجه ، اقتصادی با عدم قطعیت مزمن و هزینه‌های ساختاری بالاتر خواهد بود .
از نهادگرایی اقتصادی می‌آموزیم که وقتی یک فشار برای مدت طولانی تداوم یابد، بازیگران اقتصادی رفتارهای خود را حول «قاعده فشار» بازتنظیم می‌کنند که این بازتنظیم خود به معنای پذیرش ضمنی محاصره به عنوان پارامتر ثابت است.تحولات منطقه‌ای نیز حاکی از تشدید رقابت بر سر همین گلوگاه‌هاست. چندی پیش، پاکستان در بندر گوادر با کاهش ۳۱ تا ۴۰ درصدی تعرفه‌ها و ارایه مشوق‌هایی مانند یک ماه انبارداری رایگان ، به‌دنبال جذب بار منطقه‌ای است.هم‌زمان، مسیرهای زمینی از جمله کریدورهای عبوری از افغانستان اهمیت بیشتری یافته‌اند. تجربه روسیه نشان می‌دهد تنوع‌بخشی به مسیرها از کریدور شمال – جنوب تا مسیرهای آسیایی می‌تواند بخشی از فشار را مدیریت کند، اما آن را حذف نمی‌کند. حتی این امکان وجود دارد که چنین مسیرهایی در چارچوب همان منطق «تنظیم فشار» تحمل شوند(هماهنگی احتمالی پاکستان با آمریکا) تا اقتصاد ایران به‌تدریج به وضعیت محاصره به‌عنوان یک قاعده عادی عادت کند.
۵ – تاریخ نیز این منطق را تأیید می‌کند : از محاصره دریایی ژاپن در جنگ جهانی دوم تا بحران کوبا و رقابت امروز بر سر تنگه‌هایی مانند مالاکا که بیش از یک‌سوم تجارت جهانی از آن عبور می‌کند . هرجا گلوگاه وجود دارد ، امکان اعمال فشار نیز وجود دارد و اگر این فشار در ابتدا و به مرور زمان کم‌هزینه باشد ، به‌مرور پایدار می‌شود . در نتیجه ، متغیر تعیین‌کننده «هزینه اعمال محاصره» برای اعمال‌کننده است . اگر این هزینه برای آمریکا پایین بماند ، روند تثبیت خواهد شد. تنها راه تغییر این مسیر ، برهم زدن معادله هزینه- فایده و ایجاد پیامدهای گسترده‌تر منطقه‌ای و جهانی برای چنین فشاری است . در غیر این صورت ، اقتصاد با محاصره‌ای مواجه خواهد بود که هر سال یک لایه جدید پیدا می‌کند ، بدون آنکه لزوما اعلام رسمی شود ؛ فشاری دائمی ، فرسایشی و تنظیم‌پذیر که به همین دلیل از جنگ مستقیم خطرناک‌تر است .

۶ – در این چارچوب کلان ، اقدامات ایران مخصوصا در حوزه نظامی به‌عنوان تلاش برای افزایش هزینه این محاصره و جلوگیری از تثبیت آن هستند. ایران می‌تواند برای درهم‌ شکستن منطق زورمدارانه محاصره و بالا بردن هزینه هر تصمیم خصمانه ، یک اولتیماتوم سه‌روزه صادر کند : از لحظه‌ای مشخص ، عبور کشتی‌های حامل مواد غذایی و اقلام بشردوستانه با اسکورت مستقیم نیروهای ایرانی تضمین شود . این اقدام نه یک نرمش ، بلکه اعلامِ تغییر قواعد میدان است ؛ انتقال نبرد از سطح فشار اقتصادی به سطح رویارویی بر سر خطوط حیاتی .
از آن لحظه به بعد ، هر تعرضی به این کشتی‌ها به‌منزله عبور از خط قرمز تلقی می‌شود و پاسخ آن ، نه دیپلماتیک ، بلکه سخت ، فوری و بازدارنده خواهد بود . تاکید بر ماهیت بشردوستانه محموله‌ها نیز یک پوشش تبلیغاتی نیست ، بلکه سلاح سیاسی ایران برای خلع‌سلاحِ روایتِ طرف مقابل و تحمیل هزینه افکار عمومی به آمریکاست . هم‌زمان باید روشن شود که هر اقدام نظامی آمریکا با پاسخی کوبنده روبه‌رو می‌شود ؛ این برخورد از جنس همان عملیات نامتقارن(قایق‌های تندرو ، موشک‌های اشباع‌کننده ، مین ، تهدید تاسیسات منطقه‌ای و..) است ، اما با یک تفاوت کلیدی : دیگر یک واکنش دفعی نیست ، بلکه اجرای یک هشدار ازپیش‌اعلام‌شده و در نتیجه دارای مشروعیت تدافعی بیشتر .

۷ – شاید در مرحله اول در جبهه نظامی ، هدف ، نابودی کامل نیروی دریایی آمریکا در منطقه نباشد ، بلکه ایجاد بی‌ثباتی و هزینه تا سطحی است که انسداد دریایی برای ایالات متحده غیرقابل‌ تحمل شود و هزینه مبادله امنیت دریایی را برای بازیگران جهانی افزایش می‌دهد . برخی از مواردی که از لابه‌لای تهدیدات گذشته نیروهای نظامی ایران در این موضوع مهم ، قابل استفاده است :

– حمله دسته‌جمعی قایق‌های تندرو : استفاده از صدها قایق کوچک مجهز به راکت ، اژدر سبک و مواد منفجره برای ایجاد ازدحام عملیاتی و فرسایش توان دفاعی ناوگان ؛ شامل قایق‌های انتحاری پرسرعت .

– موشک‌های بالستیک ضدکشتی و کروز : پرتاب همزمان موشک‌ها از سواحل و عمق خاک با هدف افزایش احتمال اصابت و اشباع سامانه‌های دفاعی .

– میدان مین گسترده در تنگه هرمز : مین‌ریزی سریع و کم‌هزینه با اثرگذاری بلندمدت ؛ پاکسازی زمان‌بر و پرهزینه است و عملا عبور را مختل می‌کند .
– زیردریایی‌های کوچک و اژدرهای سنگین : بهره‌گیری از زیردریایی‌های مناسب آب‌های کم‌عمق برای حملات غافلگیرانه و مین‌گذاری .

– تهدید تاسیسات حیاتی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای : هدف قرار دادن پایگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی برای گسترش دامنه هزینه‌ها به سطح منطقه‌ای .

– جنگ نامتعارف دریایی : استفاده از پهپادهای زیرسطحی ، تهدید کابل‌های ارتباطی و اسکورت پرتراکم کشتی‌ها برای شکستن حلقه محاصره .

موفقیت این راهبرد به دو چیز بستگی دارد : اول ، توانایی ایران در اجرای سریع و متمرکز تهدید (که نمونه‌هایی از اسکورت‌های پیشین و بازدارندگی موشکی آن را تایید می‌کند) ؛ دوم ، حفظ تفکیک شفاف بین «کشتی‌های بشردوستانه» و «کشتی‌های تجاری» تا دور جدیدی از فشار افکار عمومی بین‌المللی علیه آمریکا شکل گیرد .

منبع: پرتال حمل و نقل :: به نقل از فارس

در همین موضوع بخوانید

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.

ثبت دیدگاه

ایمیل شما منتشر نمی‌شود. تکمیل موارد ستاره‌دار الزامی است.