فرهنگ و حمل و نقل کد خبر: ۱۵۱۷۳

پشت دریاها

واتساپ

قایقی خواهم ساخت
\
خواهم انداخت به آب.
\
دور خواهم شد از این خاک غریب
\
که در آن هیچ‌ کسی نیست که در بیشه عشق
\
قهرمانان را بیدار کند.

\

\
قایق از تور تهی
\
و دل از آرزوی مروارید
\
همچنان خواهم راند.
\
نه به آبی‌ ها دل خواهم بست
\
نه به دریا – پریانی که سر از خاک به در می ‌آرند
\
و در آن تابش تنهایی ماهی ‌گیران
\
می‌ فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

\

\
همچنان خواهم راند.
\
همچنان خواهم خواند :
\
\”دور باید شد ، دور.\”
\
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
\
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

\

\
هیچ آیینه تالاری ، سرخوشی‌ ها را تکرار نکرد.
\
چاله آبی حتی ، مشعلی را ننمود.
\
دور باید شد ، دور.
\
شب سرودش را خواند
\
نوبت پنجره‌هاست.

\

\
همچنان خواهم خواند.
\
همچنان خواهم راند.

\

\
پشت دریاها شهری است
\
که در آن پنجره‌ ها رو به تجلی باز است.
\
بام‌ ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌ نگرند.
\
دست هر کودک ده ساله شهر ، خانه معرفتی است.
\
مردم شهر به یک چینه چنان می‌ نگرند
\
که به یک شعله ، به یک خواب لطیف.
\
خاک ، موسیقی احساس تو را می‌شنود
\
و صدای پر مرغان اساطیر می ‌آید در باد.

\

\
پشت دریاها شهری است
\
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
\
شاعران وارث آب و خرد و روشنی ‌اند.

\

\
پشت دریاها شهری است !
\
قایقی باید ساخت.

\

شاعر : سهراب سپهری

در همین موضوع بخوانید

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

اولین دیدگاه را دربارهٔ این خبر بنویسید.

ثبت دیدگاه

ایمیل شما منتشر نمی‌شود. تکمیل موارد ستاره‌دار الزامی است.