فرهنگ و حمل و نقل
داستان های مجید و باخی – چراغ راهنمایی
به نام خدایی که بچه ها را دوست دارد یه روز توی زمستون / مجید شاد و خندون می خواست بره مدرسه…
به نام خدایی که بچه ها را دوست دارد یه روز توی زمستون / مجید شاد و خندون می خواست بره مدرسه…
در یکی از روزهای زمستان که ابر بزرگی تمام آسمان را پوشانده بود ، مجید تک و تنها ، کنار پنجره ،…
مجتمع مسکونی باغ بهشت در بهترین و سبزترین جای شهر ساخته شده است. من زندگی در اینجا را خیلی دوست دارم. در…
یک روز در اتوبوس پدر کتش را پوشید توی آینه نگاهی به خودش انداخت با دست یقه اش را صاف کرد و…