دانش تخصصی حمل‌ونقل

واژه‌نامه حمل‌ونقل

جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادل‌های فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل

مرور بر اساس حرف اول انگلیسی

انگلیسی به فارسی

فهرست واژه‌ها

۱,۸۳۵ مدخل · حرف R
پاک کردن فیلترها ×

دو، فرار، ‌سواری، گردش، چرخ، گشت، دور، سفر، ‌فاصله، مسافت، ‌مسیر، راه، ‌قدم پله،‌ پهنای پله، طول پلکان، دویدن، فراز کردن، شتافتن، حرکت کردن (قطار، اتوبوس)، کار کردن، راه افتادن، (با ماشین) رفتن، اداره کردن، چرخاندن، برگزار کردن، ارایه کردن

وسیله نقلیه گریزان، خودروی فراری

توضیح تکمیلی

(وسایل نقلیه در حال حرکت بدون کنترل)

دویدن، نگهداری، اداره، دایمی، مستمر، بی‌وقفه، پیاپی، متوالی، جاری، روان، روشن (ماشین)

چراغ حرکت وسیله نقلیه

توضیح تکمیلی

(چراغ جلوی وسیله نقلیه که بایستی در هنگام حرکت حتی در هنگام روز روشن باشد.)