محلول اشباع(شده)
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۳,۳۰۰ مدخل · حرف Sمحلول پاککننده
محلول اشباعنشده
حل کردن، پاسخ را پیدا کردن، مرتفع کردن، برطرف کردن
حلال، حلکننده بدون قرض، قادر به پرداخت بدهی
حلال آبی
حلال آبی، حلال با پایه آب
استخراج به وسیله حلّال
صوتی، (مربوط به) صوت
آشکارسازی صوتی
ذره دوده
نوع، جور، قسم، گونه جدا کردن، سوا کردن، دسته دسته کردن، تفکیک کردن، دستهبندی کردن، مرتب کردن
ردهبندی درختی
الگوریتم مرتبسازی
سالم، بیعیب، درست، محکم، سلیم، منطقی، مطمئن، قابل اعتماد، کامل، دقیق، صحیح، عمیق، صوت، صدا، آوا، لحن، صوتی، (مربوط به) صوت، به نظر آمدن، به نظر رسیدن، احساس شدن، صدا دادان، صدا کردن، به صدا درآوردن، نواختن، عمقسنجی کردن، ژرفایابی کردن
مصالح عایقبندی صوتی