ترتیبدهنده، سازماندهنده، بانی، حامی، پشتیبان، مدافع
دانش تخصصی حملونقل
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۲,۱۹۸ مدخل · حرف Pمتولی حملونقل
ارتقا، ترفیع، ارتقای درجه، حمایت، پشتیبانی، کمک، تشویق، ترغیب، ترویج، تبلیغ، آگهی تبلیغاتی
اشاعه دادن، ترویج کردن، گسترش دادن، رسماً اعلام کردن، اعلان کردن (قانون و ...)
اعلام، اعلان، انتشار رسمی
آمادگی، استعداد
مستعد تصادف
شاهد، دلیل، مدرک، مستند، اثبات، آزمون، آزمایش، امتحان، حافظ، محافظ، نگهبان، مقاوم (دربرابر ...)
مسؤولیت اثبات ادعا
بار معیار
تکثیر، ازدیاد، زاد و ولد، تولید مثل، ترویج، انتشار، اشاعه، تبلیغ، نشر
انتشار سروصدا
پیش راندن، به حرکت درآوردن، جلو راندن، سوق دادن، رهنمون شدن
موتور پیشراننده، موتور محرک
مناسب، متناسب، شایسته، درخور، معقول، اصلی، واقعی، درست، صحیح، کامل، تمام و کمال
مرجع ذیصلاح