کُره، گوی، ظرف کُروی، تُنگ، حباب (چراغ)، کره جغرافی
واژهنامه حملونقل
جستجوی اصطلاحات انگلیسی و معادلهای فارسی در ۲۶,۶۵۹ مدخل
مرور بر اساس حرف اول انگلیسی
انگلیسی به فارسیفهرست واژهها
۶۴۱ مدخل · حرف Gواژهنامه، اصطلاحنامه، فهرست اصطلاحات
براق، برق انداخته، صیقلی، روغنی
کاغذ براق، کاغذ گلاسه
چسب، سریش، چسباندن، به هم چسباندن
دستگاه چسباننده، ماشین چسبکاری
نیرو، انرژی، قوت، تحرک، جنبو جوش، حرکت، تلاش، سعی، ماجرا، پیشامد، اوضاع، رفتن، روانه شدن، رهسپار شدن، قرارگرفتن، جا گرفتن، امتداد یافتن، امتداد پیدا کردن، گردیدن، کار کردن، به حرکت در آمدن، راه افتاده، به سر بردن، روزگار گذراندن، پیش رفتن، لغو شدن (قانون)، پریدن، سوختن (فیوز)، کاهش یافتن، ضعیف شدن، رایج بودن، رواج داشتن، مردن، تمام شدن
به خارج سفر کردن، به برون مرز رفتن
تابلوی عبور آزاد
نقطه پایان، مقصد، هدف، مقصود
حوادث قهری، حوادث طبیعی
رفت و برگشت
زمین بازی گلف
زاویهسنج (نقشهبرداری)، نقاله، گوشهسنج
کالا، اجناس، کالاها، اموال، دارایی، بار (در بریتانیا)
بار خطرناک، کالای خطرناک